تبليغاتX
.•* *•. نیلوفرانه.•* *•.

.•* *•. نیلوفرانه.•* *•.

برای تنهایی

برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر.ولی من مینویسم...من مینویسم دوستت دارم.
 
 
MBS
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19:25  توسط نیلوفر همیشه تنها  | 

جشن آشتی کنون

سلام:

هـــ....هــــ...هــــــــــپــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــووووووووووووو......بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

خوبـــــــــیـــــــــن؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

من سرما خوردم حسابی! میدونید چرا؟ا51ون روز که با سحر قرار داشتم و ....*آپ قبلی*بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

خب حالا میرسیم سر اصل مطلب که قرار بود که جشن بگیریم!

                                             تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خب حالا مهمونا بفر مایین بشینین.یه کف مرتب به افتخار خودتون

          من و مامی باهم آشتیدیم

خب حالا مهسا جون بیا پیش خودم بشین.

 

 

تشویق کنین.هوراااااااااااااااااااتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

 

به به. منم برم کیک رو بیارمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

 

خب اینم یه بوووووووووووووووووسواسه مامان جونم .

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

رفیق بی کلک مادرچه چیزایی پشت کامیونا مینویسن!!!!

 

 

                               

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 11:30  توسط نیلوفر همیشه تنها  | 

سلام::::::::::

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من این دفه اومدم با یه آپ که مخصوص بر و بکس پایه س.!حلا تعریف میکنم  عجله نکنین:

 

خب داستان از اونجایی شروع میشه که دبیر زبانمون ۱ ماه رفته بود مکه و ما دبیر نداشتیم.*خداییش حال کردیما*

بعدش یه روز قبل از تاسوعا عاشورا واسمون کلاس تقویتی گذاشت ما هم رفتیم همه کار کردیم به جز زبان خوندن.همه با گوشیهاشون ور میرفتن ۱۵دقیقه استراحت داد همه رفتن بیرون از مدرسه و کلی پفک و ...خریدن و اومدن و همه مشغول خوردن بودن و اون دبیر اوسگولمون مشغول چرت و پرت گفتن*درس دادن*

خلاصه اینکه دوباره امروز واسمون کلاس گذاشت.**(ازینجا به بعد مهمه)**

من با سحر تماس گرفتم و

گفتم :سحر فردا میای کلاس زبان؟

سحر: نمیدونم.آخه دفه ی پیش خوب نبود.نه نمیام.

ازونجایی که منو سحر باهم رودرواسی نداریم....

گفتم:بیا دیگه که من بعد از تموم شدن کلاس بیام خونتون.

سحر:خب چه کاریه کلاسو میپیچونیم و نمیریم یه جا قرار میزاریم که همدیگه رو ببینیم بعدش میریم خونه ی ما(من ادرس خونشونو بلد نبودم)

من : خب باشه .کجا؟؟؟

سحر پیش سینما ایران.ساعت۸.بلدی بیای؟؟

من:باشه.اره پیداش میکنم.قبوله.

سحر:گم نشیا!!

خدافظی کردیم.حلا فرداش رو داشته باشین......

من ساعت ۷:۳۵دقیقه از خونه زدم بیرون و رفتیم ایستادم پیش سینمایه ربع به ۸من پیش سینما بودم.

حلا من رفتم پیش سینا صحرا و تا ۸:۱۰دقیقه اونجا ایستادم.و نگران سحر بودم که خدا یا نیومد.

بعدش نگاه به تابلو سینما کردم دیدم نوشته *(سینما صحرا)*!!!!!!!

واییییییییییی حالا چی کار کنم؟؟؟خیلیییی استرس پیدا کردم از یه خانومه پرسیدم خانوم سینما ایران کجاست؟گفت پایینتر.منم رفتم و بعدش از یه سوپر مارکتی پرسیدم .گفت ۵۰۰متر پایین تره!!!!!!!!

من با سرعت دویدم و نزدیک سینما که رسیدم.یه لحظه ایستادم و نفسی تازه کردم بعدش رفتم جلوتر سحر رو دیدم که بنده ی خدا یخ زده بود تو سرما.معذزت خاهی کردم و جریان رو تعریف کردم.

بعدش رفتم خونشون  که خیره سرمون درس بخونیم.همه کار کردیم به جز درس خوندن.البته نیم ساعت خوندیما!!!!

بعدشم ساعت۱۱:۳۰خدافظی کردم و اومدم خونه.اینم از جریان حواسپرتی های من.

بچه ها آپ بعدی جشنه ها حتمن بیاین.به سفارش آقت شهاب و مهساجون که مثله خودمه قراره که آپ بعدی جشن باشه.

امتحاناتم ۵شنبه تموم میشه.هورااا.هوراااااااا....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 15:56  توسط نیلوفر همیشه تنها  | 

بازم دردو دل

سلاااااااااااااااام:

 

خوبين؟؟؟؟؟

 

چه خبرا؟؟؟؟؟؟

 

امتحانات چه طوره؟؟؟؟

 

 

من كه خيلييييييي خسته شدم!!!!!!!

 

راستش تصميم گرفته بودم كه تا اخره امتحاناتم آپ نكم ولي  آپ اين دفه با بقيه فرق ميكنه.گوش كنيد:

 

چند روزه دلم گرفته.اخه چند وقت پيش با مامي بحثم شد و هردومون ناراحتيديم(ناراحت شديم)

 

الانم كه سه چهر روزي ازش ميگذره بازم يه جورايي انگار باهم قهريم

 

نا گفته نمونه كه منم هنوز ببخشيد نگفتم.آخه ميدونيد؟تقصيره من نبود

 

حالابه هر حال من دوس ندارم كه توي خونه چنين جوي برقرار باشه.

 

منم معمولآ توي اتاقم هستم ودرس ميخونم

 

دعا كنيد كه اين چندتا امتحان آخر رو خوب بدم آخه اصلآ فرجه ندارم

 

واسم دعا كنيد كه من و مامي باهم دوس بشيم.

 

قربون اون چشماي خوشملتون كه اينو خوندين.

 

راستي اگه راه حل دارين حتمن پيشنهاد كنين.

    بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir                      

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 21:25  توسط نیلوفر همیشه تنها  | 

        

                            

     

       

 

ســـــــــــــلـــــــــــــــــــــــــام:

 

خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چون امتحاناتم شروع شده ميدونم كه فردا وقت

 

نميكنم.امروز اپ كردم.

 

فردا تولده!!!!!!!!!!

 

تولد كي؟؟؟؟؟

 

حدس بزنيد؟؟؟!!!!؟؟؟

 

تولد داداشي

 

ولي ميدونيد چيه داداشيم نيستش.دانشگاهه.حالا هديش رو

 

چه جوري بهش بدم؟؟؟!!!!

 

 

ولي شانس نداره.روز اول محرم تولدشه.خب البته اگه شانس

 

داشت اسمشو شانس الله ميزاشتن.

 

به هر حال.تولد مبارك.ايشالا 1000ساله بشي و با همسر

 

محترمت زيره يه سقف هميشه شاد و خرم باشي.

 

((البته هنوز زنش نشده ها قراره بشه!!!!))

 

 

حالا بخونيد:

 

تولد تولد تولدش مبارك

 

بيا شمع ها رو فوت كن تا100سال زنده باشي

 

خب حلا پسرا بيان وسط

 

هوراااااااااااا....

 

صــــــــــــــــــــــــوت.جيــــــــــــــــــــــــغ.

 

از پسرا ميخام كه امروز بتركونن تا داداشم غافل گير بشه

 

داداشي واست ارزوي ميكنم كه خوشبخت بشي.اميدوارم كه

 

توي امتحاناتت موفق باشي.

 

       

 

 

 

      

 

 

      

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 10:42  توسط نیلوفر همیشه تنها  |